بروز شدن نیمه دوم شهریور را اینجا کامنت کنید .
تصويري از قاب عكس فرار كرده
وفكري از ذهن
وپرنده اي از روي درخت
فکر کردم که سرم را
از زیر ماشین به طرف میز ِ نقاشی بکشم
وفرمانم را آواره ی خستگی کنم
سینه ی من
چراگاه گردنبندی
که یاقوت لبانت را
امروز اومدم به پنجره بگم
امشب شام و با یه اسب میخورم
دستم و از پنجره انداختم بیرون
خواستید بیایید و بمانید قدم هاتان را نرم و شبانه بردارید...
می چکد تابستان ازخطوط پیشانی کارگران مخابرات
این کابل ها باید تا غروب جا گذاری شوند
تنها هفت مترمانده به مخابرات اصلی شهر
موضوعی رو فتح باب کردن که به نظرم پیگیری اون وهمین طور
با مشارکت دوستان شاعر،می تونه بسیار مفید فایده باشه...
دپارتمان مغزم در دست تعمير است
ديگر
بر پرده های گوش اين شهر ماسيده اند
توی دستهایت می نشینم
می چرخی
با پروانه ها وُ
خوشبختی از دست رفته کلاغها وُ
فکری نو
از تو تا خودم را به صد تا / تا کردم / تا ....
نامه شدم / دفتر و ُ شعر ُ
آس و ُ پاس ِ تو شدم
این شعر ها دیگر برای هیچ کس نیست
در اشک معشوق با عناوین:
1 شعر پایان تابستان (تحلیل شود لطفا)...
...
maziar
آشنایی با من ،افتاده ی من ،در طرفه ی غبار می شیشه ای!
به دیدارت حروف یأس ،از عبارتِ سرت می یابم، آنگاه که
خوانشی در حضور می خاهی؟
مطلب مطلب جدیدی در نقد شعرهای مجید شمسی پور جدیدی
در نقد شعرهای مجید شمسی پور
مدتی دوخته ام چشم به دیوار و به در
یک کمی حوصله کن دست خودم نیست پدر
شاید از چشم به در خیره بترسی اما
پرنده ای غمگین در من می خواند
او را که مُرده بود،هیچ
دلخوشی هاش را
داستانی از میثم متاجی رادر سایت اتی بان
تلفن هنوز ادای تو را در می آورد
می رقصد و صدای تو را در می آورد
قلّتِ عمر را گر عدد هست
عشقی هست
هر جا
قرار نیست چیزی بگویم
یا حرفی بزنی
همین که زمین گرد است، با هر قدم به تو نزدیک می شوم
رمضان آمد و هم رفت ولی یار خدا
من غم و شادی این هر دو جهان را چه کنم ؟
جنگ جنگ جنگ / مزه ای که زیر شعرهایم مانده !!
با یک شعر برای جانباز اعصاب و روان قهرمانی که باید پنهان باشند . چرا ؟
با من با میم با نون با یکی یکی ...
به تو! عالیــــجناب غمگینم
به تو که یاد گار پاییزی
به تو که خواب هات مال منی
رفتی و بعد از تو نرفت از یاد ای دوست
بیست و دوی شهریور هشتاد ای دوست
روز-توی ماشین
بابا،چرا شما همیشه آهنگ غمغین(غمگین) گوش میدی؟
روح بزرگ من
هو هو ات از هواریو... نم ... کرده دامن مادر را
دست کم دست روی دست گذاشت تا گذشت
به نظر تو،
اگر سرم را ماشین کنم
قانون می گذارد روسری ام را درآرم
عقربه به عقربه به عقربه زمان، ثانیه به ثانیه اگر بگذرد،
سایه ای اگر شب مشوش مرا بدرقه کند که ز سحر بگذرد ...
قتل شاعر در پای نوشته
هومنبا بهت رنگ بروزم وچند مطلب وشعر دیگر
انجمن مجازی
بررسی دو شعر از حامد حسین خانی....
شاممان را خوردیم
با چراغ ِ روشن
روی ِ خط ِ رز ایستادیم ، در چهار راه
*در هنگام توقیف نشریه نوبهار ( جریده ای که ملک الشعراء بهار آن را منتشر می کرد ) ادیب الممالک فراهانی - که خود نیز چون......
بررسی کتاب رویای نوشتن
با یادی از دکتر عبدالحسین زرین کوب" و یک غزل
تق! تق!، صدای کفش بلند بالاها
این جشن پر شده از ناز پست مدرن ها
از امیر بهروز قاسمی :
سه نقطه ... سکسکه....ساکت !
خطی سياه و ممتد و ترانه ی يک مردِ مست و سر در گم :
در نیمه شبی تاریک
پلکهایم برهم
همه جا سکوت بود
از من خواست که در مورد ......
نظريه « زبانيت » در شعر در اساس يك تئوري خواندن است از اين تئوري نمي توان و نبايد دستورالعمل صناعي بيرون كشيد توضيح اينكه وقتي براهني مي گويد تئوري ..........
همه چیز از آن بعدازظهر تابستانی شروع شد. که پنجرهی اتاقش
با آدم خسیس(3) و البته یه غزل ِ کوچولو
از این خشم تو کشته می شوی
و با صدای دور تنبور چشم هایم شبیه کتابی می شود که ننوشته ای
از آنجا با هم به ایستگاه می رویم
هم پیمان شده ام
با کامیونی که دو مصرع شعر می بَرد
در آغاز جاده ای خیس
بارش سنگ بر شیشه
رهیافت های معنایی شعرامروز
بخش اول:
معنا در متنِ ادبی توأم .....
مادر مهربونم
یک کیک تازه پخته
به مورچه های شیطوون
حالا که افتاب
راهی راست گرفته تا ما
خنکای سایه ی توست
یادی از دکتر عبدالحسین زرین کوب و ....
مهرداد فلاحچند و چون و چرا و چه گونه بازيگران قديمند
صحنه ای که زندگی دچار ابهام است
شعر محلی و ترجمه ی آن :
ندومبِه جان !
دِرِسّي ياد بَكِردبويي ؟
از زندگی، از بودن ناچار می ترسم
از های هوی خسته ی تکرار می ترسم
گفتگویی درباره ی منزوی
بانوي سالهاي قديمي
لبم کج شده در انحناي صورتم بي تو
چشمم دوباره در بدر يک سطر ادبيات
یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود
توی تنهایی شب خستگی نشسته بود
به بهانه 27 شهريور ، روز ملي شعر و ادب فارسي برگزار ميشود :
نكوداشت هنر سرايش ،
اس ام اس های جالب و خواندنی و ادبی
من،
باشای
باشیدن تو از استفهام من
پيشانيش را به شيشه ي بخار گرفته كه گوشه ي سمت چپش شكسته بود ، چسبانده و به كوچه ي مه گرفته نگاه مي كرد . كوچه ي باريك با جوب هاي بزرگي كه كه فقط يك چراغ روشن در انتهايش داشت . هر شب صداي گله ي .......
بررسی تطبیقی جنبش حروفیه در ایران و نهضت رنسانس اروپا
منی که اینجاست
محبوبه.ميم
زوزه به ماه
چرا گرگها رو به ماه زوزه می کشند؟
ومن به دنبال شعر آمده ام . به دنبال رویا .
به دنبال تخیل .
باچند شعر برای دفاع مقدس
به چت نشینی دعوتید....
با آدم خسیس4 و شعری که شاعرش گمشده
دلتنگِ لوازم آرایش بی کارم
صدایی افتاده در من،
که می خواهد،
اين روزها
{لطفا اينجابفرماييد...
اين روزها
و می گذریم
از شهری که دخترانش در پارتی ها شناسنامه می شوند
دستهای لاغرت را تکان می دهی
من و قاب آقا بزرگ
کنج دیوار اتاق
در کنار فروغ
حمامهای عمومی
کتابخانه
از ماشینی که ما را
به مشهدی علی میرساند گذشتیم
یکی دو نفر سرهاشان بیرون مانده بود
عجب ماه بلندي آسمانه
عجب شهزاده اي همساده مانه
شعری از فدریکو گارسیا لورکا
یه کافر ِ گمشده ، تو جاسیگاریش
خاکستریشُ انداخت
پدر
ای رفتگار گذشت
ایوب را الف ـ تای تحمل
شعری از مهدی اخوان ثالث
پایتخت
شبیه مردی ...
تــو خونــــــه ی عمو جون بـــودم یه روزی مـهمون
تــوی حیـــــاط نشــستم گوشواره هام تـو دستم
داستانی از زمانهای دور
در گوشه گوشه ها ي اتاقي
بي تو بي گوشه
بي بي ورق شدم
دل تهرانی ات شايد نمی بيند اراکی را
که می ريزد کماکان روی دستش آب پاکی را
هنوز شور غزل مانده در جوانی من
بدون اینکه بیایی به میهمانی من
توی روسری اش گره میزند
بغضش را
و سعی که فقط فکر کند
در خواب خوشی هستم
بیدار نخواهم شد
در این وبلاگ شعرهایم را از سال ۱۳۷۹ به این طرف ..
هومن/گندم
هر که هستی.... تنها یک مولف مرده ای جنبش ادبیات غیر متعهد مگـــر چه اتفاق شد ، در این سرای پر خموش شارل بودلر و اندوه پاریس انسانهای نخستین تولد نخستین واژه ها! تولد نخستین واژه ها تشنه ایم اما نمی باران نمی آید با بهاری سوی تابستان نمی آید نمی خواهم دستهایم را تکان دهم وقتی برای چشمهای تو فرقی ندارد اینکه دستهای من
و متن آیینه
با برگردان: داود میر یونسی
كر شده ام
اين گوش ها ديگر به كارم نمي آيد
یک تصویر
برداشت آزاد
خودم را که گم کردم؛
همه را
به سیمای تو می بینم.
پس از مدت ها "نمی دانم"
چفیه را از دور گلدان خشکیده روی رف
کور این شهر گره خورده
ناخوانده میهمان
طنین تک بیت های محلی
پیچیده لای درختان
هنوز همراه باد می رقصد
يادم نيست چه طور تمام شد.
با برگي از پياده رو . . .
: شروع شد :
با نيمكتي از پائيز،
مجتبی تعطف طولی
ای تـــــو طلای خالص،خـــالص تــر از طــلایی
تــو بــرتــرین ســـرشتی،تـــو یــــار بـــاصـــفایی
پس تو را چون اطلسی بزرگ
باید باز کرد و خواند
که تو نیمی از سرزمین منی
تلخ مثل زیتون و سیاه مثل سرمه
یک نامه از رویایی
پس از مدت ها کلنجار رفتن با...
پس از مدت ها "نمی دانم"
ای شعرهای من
"من حرف می زنم"